یا لطیف
پیامبر نگاهی به كمی آنسوتر انداخت ، آنجا كه میان آن پنج درخت منبری از سنگ و جهازشتران توسط چهار تن از بهترین اصحابش عمار و مقداد و سلمان و ابوذرو بدستور او آماده شده بود . پیامبر قصد داشتند ازبالای آن منبر ندای ملكوتی و ماندگار غدیر را سر دهند تا اتمام حجتی باشد برای همیشه بشر . پیامبر همه چیز را فراهم كرده بودند تا بزرگترین رویداد و تجمع اعتقادی بشر را آغاز نمایند . از قبل فرموده بودند كه این حج آخر پیامبر است و لذا خیل عظیمی – كه گویا تا نزدیك به یكصد و بیست هزارنفر هم ذكر شده اند – از مسلمانان آمده بود و عده كثیر دیگری نیز از مكه و یمن مسیر خود را تغییر داده بودند و همراه پیامبر به سوی غدیر آمده بودند .
پیامبر و علی و همه آن مردمان نماز ظهر خواندند و آنگاه پیامبر در آن گرمای شدید هوا به بالای منبر رفتند و خدای را شكر نمودند و آنگاه فرمودند كه می خواهم پیغام مهمی را در مورد ولایت و جانشینی ام برایتان بازگو نمایم .

پیامبر علی را كه تا آنزمان در كنارش و كمی پائینتر ایستاده بودند را بر بالای منبرطلبیدند . آنگاه بازوهای علی را گرفتند و ندای جاودانه من كنت مولاه و هذا علی مولاه . . . را سر دادند .

این هم عیدی ناقابل ما . . .
نگارنده كبوتر بین الحرمین


و در همان حال تصریح كردند كه در این رابطه اینگونه بر من وحی شده است . . .
و در همان حال تصریح كردند كه در این رابطه اینگونه بر من وحی شده است . . .



